تبليغاتX

*
*
*
*
*
*
*
لطيفه هاي قشنگ و سخنانی كه بايد شنيد
آیا میدانید.... 
- اسم تمام قاره‌ها با همان حرفي كه آغاز شده است پايان مي‌يابد.

- مقاوم‌ترين ماهيچه در بدن، زبان است.

- كلمه «ماشين‌تحرير» (TYPEWRITER) طولاني‌ترين كلمه‌اي است كه مي‌توان با استفاده از حروف تنها يك رديف كيبورد ساخت.

 -چشمك زدن زنان، تقريباً دوبرابر مردان است.

 - شما نمي‌توانيد با حبس نفستان، خودكشي كنيد.

- محال است كه آرنج‌تان را بليسيد.

- وقتي كه عطسه ميكنيد مردم به شما «عافيت باش» ميگويند، چرا كه وقتي عطسه مي‌كنيد قلب شما به اندازه يك ميليونيم ثانيه مي‌ايستد.

- خوك‌ها به لحاظ فيزيك بدني، قادر به ديدن آسمان نيستند.
 
- وقتي كه به شدت عطسه مي‌كنيد، ممكن است يك دنده شما بشكند و اگر عطسه خود را حبس كنيد، ممكن است يك رگ خوني در سر و يا گردن شما پاره شود و بميريد.

- جليقه ضد گلوله، ضد آتش، برف‌پاك‌كن‌هاي شيشه جلوي اتومبيل و چاپگرهاي ليزري توسط زنان اختراع شدند.
 
- تنها غذايي كه فاسد نمي‌شود، عسل است.

- كروكوديل نمي‌تواند زبانش را به بيرون دراز كند.

- حلزون مي‌تواند سه سال بخوابد.

- در سال 1987 خطوط هوايي «امريكن ايرلاينز» توانست با حذف يك دانه زيتون از هر سالاد سرو شده در پروازهاي درجه يك خود، چهل هزار دلار صرفه‌جويي كند.

- فيل‌ها تنها جانوراني هستند كه قادر به پريدن نيستند.

- مورچه هميشه بر روي سمت راست بدن خود، سقوط مي‌كند.

- قلب انسان فشاري كافي ايجاد ميكند تا به فاصله 30 فوتي (تقريباً 8 متر) خون را به خارج از بدن پمپاژ كند.

- موشهاي صحرايي چنان سريع تكثير پيدا مي‌كنند، كه در عرض هجده ماه دو موش صحرايي قادرند يك ميليون فرزند داشته باشند.

- صندلي الكتريكي توسط يك دندانپزشك اختراع شد.

- استفاده از هدفون در هر ساعت، باكتري‌هاي موجود در گوش شما را تا هفتصد برابر افزايش مي‌دهد.

- نظير اثرانگشت، اثر زبان هر شخص نيز متفاوت است.

- در يك سانتي متر پوست شما دوازده متر عصب و چهار متر رگ و مويرگ وجود دارد.

|+|
نوشته شده توسط وهب نورایی در شنبه پنجم اردیبهشت 1388 و ساعت 4:28
 

سازمان بهداشت جهاني براي آزمايش يك واكسن جديد و خطرناك احتياج به داوطلب داشتند. از ميان مراجعين فقط سه نفر واجد شرايط اعلام شدند. يك آلماني، يك ايراني و يك فرانسوي. قرار شد براي انتخاب نهايي با آنها تك تك مصاحبه شود. از آلماني پرسيد: براي اينكار چقدر پول مي‌خواهيد؟ او گفت: صد هزار دلار، اين پول را ميدهم به زنم كه اگه از اين واكسن مردم يا فلج شدم زنم بي‌پول نماند. از فرانسوي نيز همين سوال را كردند و او گفت: من دويست هزار دلار مي‌گيرم، صد هزارتا براي زنم و صدهزارتا هم براي معشوقه‌ام. سوال را از ايراني هم پرسيدند و او گفت:من سيصدهزاردلار مي‌خواهم. صدهزارتا براي خودم، صد هزارتا هم حق و حساب شما، صد هزارتاشو هم ميدم به اين آلماني كه واكسن را بهش بزنيد!  

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
از رشتيه ميپرسن: از زنت ميترسي؟ ميگه: من؟! ...مـــن؟! ...مـــــن؟!... عين سگ!
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
تركه ميخواسته يك كبريت سوخته رو روشن كنه، (طبعاً) هرچي ميزده كبريت مادرمرده روشن نميشده. رفيقش بهش ميگه: بابا خوب شايد كبريتش خرابه! تركه ميگه: نه بابا، ايلده همين پنج دقيقه پيش روشن شد!
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
ترك اولي: تا حالا شكسپير خوندي؟ ترك دومي: نه. نویسندش کیه؟
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
به تركه مي‌گن: براي چی زدی زنتو با چاقو كشتی؟ تركه مي‌گه: آخه وضع ماليم اونقدر خوب نبود كه بتونم تفنگ بخرم
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
به تركه ميگن: كجا داري ميري؟ ميگه: دارم برميگردم
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
از عربه نوار مغزي ميگيرند، ميبينند بيست دقيقه اولش خاليه

اصفهانيه به بچش ميگه برو دو تا نون از خونه همسايه بگير . بچه ميره و برميگرده ميگه نون ندادند.باباهه ميگه : چه همسايه خسيس هست برو از تو يخچال خودمون بيار.



 از برره ايه مي پرسن چرا جورابات يكي رنگش سفيده اون يكي مشكي ؟ مي گه:من نوه دانم... يه جفت ديگه هم در خانه داشته بيدم آن هم اي جوري بيد.



يه برره اي عينک دودي ميزنه ميره از خونه بيرون بعد پسرشو ميبينه ميزنه تو گوشش . پسره ميگه بابا چرا ميزني ؟ ميگه تو اين وقت شب بيرون چي کار ميکني ؟ پسره ميگه بابا شب نيست عينکتو بردار. عينکشو بر ميداره دوباره ميزنه زير گوش پسره . پسرش ميپرسه بابا واسه چي ميزني ؟ ميگه تو از ديشب تا حالا اينجا چه کار ميکردي ؟



فناوري نيروي هسته اي و پيروزي غرور آفرين دانشمندان توانمند ايراني در زمينه بهره برداري صلح آميز از انرژي هسته اي رو بي خيال.... خودت چطوري؟؟


به اندازه دو تا چشمام دوست دارم قربانت موش كور.



يك روز به دوتا ديوونه ميگن بريد بيابون و يك تمساح
بگيريد بياريد. اولي ميره بعد از دو روز مياد ميگه
تمساح نبود. دومي ميره بعد از يك سال ميرند دنبالش
مي بينند دم يك مارمولك را گرفته ميگه بابات كو؟



 غضنفر ميره توي مانور شرکت ميکنه. از هواپيما ميپره پايين ولي چترش باز نميشه. ميگه خدا رحم کرد مانوره!



تواين زمونه....سيستم گرونه....همه ميخان كانكت بشن اماچگونه....رفته محبت....هك شده عادت....كجا بي اف....كجا جي اف....كجاست يه همدم....گلي تو دنيا لوگين نميشه....دنيارو سركشي كني ....پيدا نميشه....حالا واي واي واي.


يك لري دهاتي يك دختر تهراني ميگيره تهرانيها در مراسم عروسي ميگن سبد سبد گل ياس عروس ما چه زيباست لرها كه كم نيارند گفتند گوني گوني پشكل عباسعلي خوشكل.



تركه ميره پيش معلم بچش.
ميگه اقاي معلم، خوب به من نگاه كنيد.
به نظر شما من گاوم؟
معلمه ميگه:اختيار داريد. اين چه حرفي است ميزنيد؟
بابي بچه:پس چرا به بچه ي من گفتيد گوساله؟

|+|
نوشته شده توسط وهب نورایی در شنبه پنجم اردیبهشت 1388 و ساعت 4:21
شباهتهای مرد و زن 

آينده:
يـك زن تــا زمانيكه ازدواج نكرده نگران آينده است. يك مرد
تا زمانيـكـه ازدواج نـــكرده هــــرگز نگران آينده نخواهد بود.

موفقيت:
يــك مرد موفق كسي است كه بيشتر از آنچه هـمــسرش
خرج ميكند درآمد داشته باشد. يك زن موفق كسي است
كه بتواند چنين مردي را پيدا كند.

ازدواج:
يك زن به اميد اينكه شوهرش تغيير كند با او ازدواج ميكند،
ولي تغيير نميكند. يك مــرد به اين اميد با همسرش ازدواج
ميكند كه تغيير نكند، ولي تغيير ميكند.
.

بلوغ:
زنان بسيار سريعتر از مردان بالغ ميشوند. اغلب دختران 17 ساله ميتوانند مانند يك انسان بالغ رفتار كنند. اغلب پسران 17 ساله هنوز در عالم كودكانه بسر برده و رفتارهاي ناپخته دارند. به همين دليل است كه اكثر دوستي هاي دوران دبيرستان به ندرت سرانجام پيدا ميكنند.

فيلم كمدي:
فرض كنيد چند زن و مرد در اتاقي نشته اند و ناگهان سريال نقطه چين شروع مي شود. مردها فورا هيجان زده شده و شروع به خنده و همهمه ميكنند، و حتي ممكن است اداي بامشاد را نيز درآورند. زنان چشمانشان را برگردانده و با گله و شكايت منتظر تمام شدنش ميشوند.

دست خط:
مردها زياد به دكوراسيون دست خطشان اهميت نميدهند. آنها از روش "خرچنگ غورباقه" استفاده ميكنند. زنان از قلم هاي خوشبو و رنگارنگ استفاده كرده و به "ي" ها و "ن" ها قوس زيبايي ميدهند. خواندن متني كه توسط يك زن نوشته شده، رنجي شاهانه است. حتي وقتي مي خواهد تركتان كند، در انتهاي يادداشت يك شكلك در انتها آن ميكشد.

حمام:
يك مرد حداكثر 6 قلم جنس در حمام خود داد - مسواك، خمير دندان، خمير اصلاح، خود تراش، يك قالب صابون و يك حوله. در حمام متعلق به يك زن معمولي بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. يك مرد قادر نخواهد بود اغلب اين اقلام را شناسايي كند.

خواروبار: 
يك زن ليستي از جنسهاي مورد نيازش را تهيه نموده و براي خريدن آنها به فروشگاه ميرود. يك مرد آنقدر صبر ميكند تا محتويات يخچال ته بكشد و سيب زميني ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خريد ميرود. او هر چيزي را كه خوب بنظر برسر مي خرد.

بيرون رفتن:
وقتي مردي ميگويد كه براي بيرون رفتن حاظر است، يعني براي بيرون رفتن حاظر است. وقتي زني ميگويد كه براي بيرون رفتن حاظر است، يعني 4 ساعت بعد وقتي آرايشش تمام شد، آماده خواهد بود.

گربه:
زنان عاشق گربه هستند. مردان ميگويند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بيرون پرتاب ميكنند.

آينه:
مردها خودبين و مغرور هستند، آنها خودشان را در آينه چك ميكنند. زنان بامزه اند، آنها تصوير خود را در هر سطح صيقلي بازديد ميكنند -- آينه، قاشق، پنجره هاي فروشگاه، برشته كننده ها، سر طاس آقاي زلفيان...

تلفن:
مردان تلفن را به عنوان يك وسيله ارتباطي براي ارسال پيامهاي كوتاه و ضروري به ديگران در نظر ميگيرند. يك زن و دوستش مي توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسيدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت ديگر با هم شروع به صحبت كنند.

آدرس يابي:
وقتي يك زن در حال رانندگي احساس ميكند كه راه را گم كرده، كنار يك فروشگاه توقف كرده و از كسي كه وارد است آدرس صحيح را ميپرسد. مردان اين را به نشانه ضعف ميدانند. آنها هرگز براي پرسيدن آدرس نمي ايستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان ميچرخند و چيزهايي شبيه اين ميگويند: "فكر كنم يه راه بهتر پيدا كردم،" و "ميدونم كه بايد همين نزديكي باشه، اون مغازه طلا فروشي رو ميشناسم."

پذيرش اشتباه:
زنان بعضي اوقات قبول ميكنند كه اشتباه كردند. آخرين مردي كه اشتباهش را پذيرفته 25 قرن پيش از دنيا رفته است.

فرزند:
يك زن همه چيز را در مورد فرزندش مي داند: قرارهاي دكتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزديك و صميمي، قرارهاي رمانتيك، غذاهاي مورد علاقه، اسرار، آرزوها و روياها. يك مرد بطور سربسته و مبهم فقط ميداند برخي افراد كم سن و سال هم در خانه زندگي ميكنند.

لباس شيك پوشيدن:
يك زن براي رفتن به خريد، آب دادن به گلهاي باغچه، بيرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستي لباس شيك مي پوشد. يك مرد فقط هنگام رفتن به عروسي و يا مراسم ترحيم لباس رسمي برتن ميكند.

شستن لباسها:
زنان هر چند روز يك بار لباسهايشان را ميشويند. مردها تك تك لباس هاي موجود در كمد، حتي روپوش و اونيفرم جراحي هشت سال پيش خود را مي پوشند و هنگاميكه لباس تميزي باقي نماند، يك لباس كثيف بر تن نموده و كوه ايجاد شده از لباسهاي چرك خود را با آژانس به خشك شويي منتقل ميكنند.

عروسي:
هنگام ياد كردن از عروسي ها، زنان در مورد "مراسم جشن" صحبت ميكنند، مردان درباره "ميهماني هاي دوران مجردي."

اسباب بازي:
دختران كوچك عاشق عروسك بازي هستند و وقتي به سن 11 يا 12 سالگي ميرسند علاقه شان را از دست ميدهند. مردان هيچگاه از فكر اسباب بازي رها نميشوند. با بالا رفتن سن آنها اسباب بازي هايشان نيز گران قيمت تر و پيچيده تر ميشوند. نمونه هاي از اسباب بازيهاي مردان: تلويزيون هاي مينياتوري و كوچك، تلفنهاي اتومبيل، مخلوط كن و آب ميوه گيري، اكولايزرهاي گرافيكي، آدم آهني هاي كنترلي، گيمهاي ويدئويي، هر چيزي كه روشن و خاموش شده، سر و صدا كند و حداقل براي كار كردن به شش باتري نياز داشته باشد.

گل و گياه:
يك زن از شوهرش ميخواهد وقتي مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب ميدهد. زن پنج روز بعد به خانه اي پر از گلها و گياهان پژمرده برميگردد. كسي نميداند چرا اين اتفاق افتاده است.

سبيل:
بعضي از مردان مانند هركول پوآرو با سيبيل خوش تيپ ميشوند. هيچ زني وجود ندارد كه با سبيل زيبا بنظر برسد.

اسامي مستعار:
اگر سارا، نازنين، عسل و رويا با هم بيرون بروند، همديگر را سارا، نازنين، عسل و رويا صدا خواهند زند. اگر بابك، سامان، آرش و مهرداد با هم بيرون بروند، همديگر را گودزيلا، بادام زميني، تانكر و لاك پشت صدا خواهند زد.

پرداخت صورتحساب ميز:
وقتي صورتحساب را مي آورند، با اينكه كلا 15هزار تومان شده، بابك، سامان، آرش و مهرداد هر كدام 10 هزار تومان روي ميز ميگذارند.  وقتي دختران صورتحساب را دريافت ميكنند، ماشين حسابهاي جيبي خود را بيرون مي آورند.

پول:
يك مرد 2000 هزار تومان براي يك جنس 1000 توماني مورد نيازش مي پردازد. يك زن 1000 تومان براي يك جنس 2000 توماني كه نيازي به آن ندارد مي پردازد.

بگو مگوها:
حرف آخر را در جر و بحث ها زنان ميزنند. هر چيزي كه يك مرد بعد از آن بگويد، شروع يك بگو مگوي ديگر خواهد بود.

|+|
نوشته شده توسط وهب نورایی در شنبه پنجم اردیبهشت 1388 و ساعت 3:49
نحوه دوشيدن شير 2 گاو شما از ديدگاهاي مختلف... 

سوسياليسم: دو گاو داريد. يكي را نگه مي‌داريد. ديگري را به همسايه خود مي‌دهيد.

كمونيسم: دو گاو داريد. دولت هر دوي آنها را مي‌گيرد تا شما و همسايه‌تان را در شيرش

شريك كند.

فاشيسم: دو گاو داريد. شير را به دولت مي‌دهيد. دولت آن را به شما مي‌فروشد.

كاپيتاليسم: دو گاو داريد. هر دوي آنها را مي‌دوشيد. شيرها را بر زمين مي‌ريزيد تا قيمتها

همچنان بالا بماند.

نازيسم: دو گاو داريد. دولت به سوي شما تيراندازي مي‌كند و هر دو گاو را مي‌گيرد.

آنارشيسم: دو گاو داريد. گاوها شما را مي‌كشند و همديگر را مي‌دوشند.

ساديسم: دوگاو داريد. به هر دوي آنها تيراندازي مي‌كنيد و خودتان را در ميان ظرف شيرها

مي‌اندازيد.

آپارتايد: دو گاو داريد. شير گاو سياه را به گاو سفيد مي‌دهيد ولي گاو سفيد را نمي‌دوشيد.

دولت مرفه: دو گاو داريد. آنها را مي‌دوشيد و بعد شيرشان را به خودشان مي‌دهيد تا بنوشند.

بوروكراسي: دو گاو داريد. براي تهيه شناسنامه آنها هفده فرم را در سه نسخه پر مي‌كنيد

ولي وقت نداريد شير آنها را بدوشيد.

سازمان ملل: دو گاو داريد. فرانسه شما را از دوشيدن آنها وتو مي‌كند. آمريكا و انگليس گاوها

را از شير دادن به شما وتو مي‌كنند. نيوزلند راي ممتنع مي‌دهد.

ايده آليسم: دو گاو داريد. ازدواج مي‌كنيد. همسر شما آنها را مي‌دوشد.

رئاليسم: دو گاو داريد. ازدواج مي‌كنيد. اما هنوز هم خودتان آنها را مي‌دوشيد.

متحجريسم: دو گاو داريد. زشت است شير گاو ماده را بدوشيد.

فمينيسم: دو گاو داريد. حق نداريد شير گاو ماده را بدوشيد.

پلوراليسم: دو گاو نر و ماده داريد. از هر كدام شير بدوشيد فرقي نمي‌كند.

ليبراليسم: دو گاو داريد. آنها را نمي‌دوشيد چون آزاديشان محدود مي‌شود.

دموكراسي مطلق: دو گاو داريد. از همسايه‌ها راي مي‌گيريد كه آنها را بدوشيد يا نه.

سكولاريسم: دو گاو داريد. پس به خدا نيازي نيست.

|+|
نوشته شده توسط وهب نورایی در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384 و ساعت 22:50
//////////وو 
۱- يارو با 206 مسافر كشي مي كرده ، 5 نفر سوار كرده بوده ، با سرعت تمام مي رفته ، اولي مي گه :

آقا خيلي داري تند ميريا...

راننده مي گه : تا حالا 206 داشتي ؟ يارو مي گه : نه ، راننده مي گه : پس خفه شو

دومي مي گه : آقا خيلي خيلي داري تند ميريا ، باز راننده مي پرسه تاحالا 206 داشتي ؟

 اونم مي گه : نه ، باز راننده مي گه : تو هم خفه

همين جوري مي گفتن كه خيلي تند مي ري و اينا ، تا اينكه پنجمي مي گه آقا زيادي داري تند

مي ري ها!!!راننده مي پرسه : تاحالا 206 داشتي ؟ مي گه : آره ... مي گه پس بگو ترمز ش كجاس

 ۲- يه روز تركه يه شماره تلفن پيدا ميکنه زنگ ميزنه ميگه: ببخشيد آقا من شمارتونو پيدا

 

کردم آدرس بديد براتون بيارم

 

۳- ترکه با لره مشرف ميشن حج.دم کعبه.ترکه ميزنه زيره گريه ميگه:خدايا چرا مردي؟ لره با 

 

آرنج ميزنه به پلوش و ميگه آخه الاغ خدا که نميميره...شهيد مي‌شه

 

 ۴- به تركه ميگن يه جمله بساز كه توش آب باشه. ميگه لوله!

 

 ۵- يه تركه ميره در يخچال رو باز مي‌كنه مي‌بينه ژله توي يخچال داره مي‌لرزه. ميگه نترس

 

اومدم آب بخورم!

 

 ۶- تركه رستوران ميزنه، رو درش مي‌نويسه: وقت نهار و نماز تعطيل است

 

 ۷- رشتيه تو قرعه‌كشي بانك ماكسيما برنده ميشه. روزي كه مي‌خواستن تحويلش بدن

 

ميگه اينو آبي كنين من فردا ميام مي‌برمش. ميگن بابا اين نقره‌ايه، بهترين رنگه، آبيش

 

كنيم؟ ميگه آره. من فقط آبي تحويل مي‌گيرم. خلاصه فرداش مياد و ماشين رو آبي شده

 

تحويلش ميدن. ميگه به به. ببينيد .... حالا شد مثل نيسان!

 

 ۸- يه روز يه تركه از يه پسره مي‌پرسه بچه كجايي؟ ميگه بچه امام حسين. تركه ميزنه زير

 

گريه و پسره رو بغل مي‌كنه ميگه علي اصغر چه بزرگ شدي!

 

 ۹- تركه از آخونده مي‌پرسه با كفش هم ميشه نماز خوند؟ آخونده ميگه نه برادر، نميشه.

 

تركه ميگه ولي من خوندم، ديدي دروغ گفتي؟!

 

 ۱۰- اصفهونيه اكس مي‌زنه. تو تاكسي پول دو نفر رو حساب مي‌كنه!

 

 ۱۱- تركه تو قرعه كشي بانك شركت مي‌كنه، براش شيش ماه زندان در مياد!

 

 ۱۲- یه نفر از دوستش می پرسه :

اون چیه که نارنجیه و چهارتا چرخ داره؟    دوستش می گه:  خب معلومه یه ماشین نارنجی

 

میگه :نه اشتباه کردی هو يجه:

پس چهارتا چرخ چی شد؟:چرخ نکته انحرافی بود دیگه

 

 ۱۳- تركه داشته پرتقال پوست مي كنده تو دلش مي گه خدا كنه توش موز باشه

  

|+|
نوشته شده توسط وهب نورایی در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384 و ساعت 21:57
بخند.......... 

           ۱-تركه رو ميبرن زير سوال له ميشه

 ۲- ترکه ميره تو فکر با جرثقيل درش ميارن

 

 ۳- به يك تركه ميگن: 2*2 چند مي‌شه؟ ميگه: 5 تا! مي‌گن: برو بابا، 4 تا ميشه!

 

ميگه: آخه من از يه راه ديگه رفتم!

 

 ۴- تركه ميخواسته بره هر چي راهزنه اطراف تبريزه  دهنشون رو سرويس كنه.

 

ملت هم ميان هر كي يه چيزي براش ميارن، يكي شمشير مياره يكي خنجر مياره

 

و حسابي مسلحش ميكنن. خلاصه تركه راه ميفته و بعد از يك هفته خونين و

 

مالين برمي‌گرده. مردم دورش جمع ميشن، مي‌پرسند: چي شد؟ چي كار كردي؟

 

تركه پاميشه يا حال زار ميگه: بابا يه دستم شمشير بود يه دستم خنجر، با دندونام

 

مي‌جنگيدم؟!

 

 ۵- يارو زبونش ميگرفته ميره داروخونه ميگه: آقا اشپيل داري؟ ميگه: اشپيل

 

ديگه چيه؟ ميگه: بابا اشپيل ديگه. يارو ميگه: يعني چي؟ درست تلفظ كنين من

 

بفهمم. يارو ميگه: بابا جان اشپيل، ديگه! يارو ميگه: آقا من كه نميفهمم شما چي

 

ميگين، بگذارين به همكارم بگم شايد اون بفهمه. رفيق يارو هم زبونش ميگرفته،

 

مياد. بهش ميگه: آقا اشپيل دارين، يارو هم ميره براش يه چيزي مياره بهش ميده

 

و ميره، بعد همكاراي يارو ازش ميپرسن: اين چي ميخواست؟ ميگه: اشپيل!

 

ميگن: بابااين اشپيل ديگه چه كوفتيه!؟ اصلاً برو يكم از اين اشپيل ور دار بيار ببينيم

 

چيه. يارو ميره و بر ميگرده ميگه: اشپيل تموم شد!

 

۶- تركه ميره تو خواربار فروشي ميگه: نيم كيلو پنير بدين، يارو بهش ميگه:

 

ببخشيد، شما تركين‌؟ ميگه: از كجا فهميدين؟ ميگه: از لهجتون. تركه با خودش

 

ميگه: من بايد اين لهجمو درست كنم. پا ميشه ميره خارج بعد از ده سال

 

برميگرده، ميره همون جا ميگه: آقا نيم كيلو پنير بدين. يارو باز ميگه: آقا شما

 

تركين؟ ميگه: اِاِا... از كجا فهميدي؟ مگه من هنوز لهجه دارم. يارو ميگه: نه، ولي

 

آخه اينجا پنج ساله كه بانك شده!

 

 ۷- تركه ميفته تو جزيره آدم خورا، آدم خورا مي‌گيرنش، رئيسشون ميگه: اينا رو

 

پوستشون رو ميكنيم باهاش قايق درست ميكنيم. تركه هم يه چاقو ور ميداره

 

مي‌گذاره رو شكمش، ميگه: جلو نيايد وگرنه ‌قايقتونو سوراخ ميكنم!

 

 ۸- تركه زنگ ميزنه آژانس انرژي اتمي ميگه البرادعيه؟ يارو ميگه

 

آره. ميگه دكتر البرادعيه؟ يارو ميگه آره. تركه ميگه تو اگه دكتري

 

پس چرا تو آژانس كار مي كني؟!

 

 ۹-ترکه یه 1000 تومنی رو زمین پیدا میکنه برش میداره بعد

 

میندازش میگه اه ما ازین شانسا نداریم !!!

 

 ۱۰- تركه نماز قضا زياد داشته زير جانمازش كاربن ميزاشته!

 ۱۱- به تركه ميگن تو روز چند تا نون ميخوري ؟! ميگه: 2 تا سنگك,

 

5 تا لواش , 5تا تافتون...ميگن ايول پس تو بربري نميخوري ؟ تركه

 

ميگه : پس فكر كردي اينارو لاي چي ميزارم ميخورم !!!

 ۱۲- تركه زنگ ميزنه 118، ميگه: ببخشيد شماره تلفن غضنفر رو

دارين؟!

 يارو ميگه: نه. تركه ميگه: پس من ميخونم يادداشت كنين

 

 ۱۳- تركه زمين ميخوره، براي اينكه سه نشه تا خونه سينه خيز ميره!

 

 ۱۴- تركه ميخواسته زيردريايي آمريكاييا تو خليج فارس رو غرق كنه، در ميزنه

 

فرار ميكنه!

 

 ۱۵- تركه كفترشو گم ميكنه، تو روزنامه آگهي ميده: بيه بيه!

 

 ۱۶-تركه خودشو دار مي‌زنه، بعلت ضربه مغزي مي‌ميره! ميان مي‌بينند با كِش

 

خودشو دار زده!

 

 ۱۷- لره داشته پشت بوم خونش رو آسفالت ميكرده،‌ آسفالت زياد

 

مياره،‌ سرعت گير ميذاره!

|+|
نوشته شده توسط وهب نورایی در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384 و ساعت 21:51
جکککککککککککککککککککککک 

۱- يه تركه زنگ مي زنه به تاكسي تلفني ميگه : آقا ماشين دارين،طرف مي گه آره ، تركه هم

 

ميگه خوش به حالتون ما كه نداريم

 

۲- به يه تركه مي گن چرا ميري سربازي ، ميگه والا فقط به خاطر مرخصي هاش

 

۳-تركه بابا ش ميميره هفتش خيلي شلوغ مي شه واسه چهلم بليط مي فروشه

 

۴- میدونین چرا ترکا دو دستی دست می دن ..........چون فرق بین دست چپ راستشون رو

نمی دونن

 

۵- به ترکه میگن شما ترکی میگه نه به خدا بیا بگرد

۶- ترکه توی گرمای تابستون می ره زیر لحاف بهش میگن تو ترکی میگه چیه از زیر لحاف

 

هم معلومه

۷- تركه برف پاك كن ماشينش رو مي زنه هيپنتيزم مي شه

 

۸- تركه مي ره ورزشگاه يه موج مكزيكي مياد غرق مي شه

 

۹- يه بار آبادانيه رو از زير آوار در ميارن مي بينن كه موبايلش دستشه نگاه مي كنه به مردم

 

مي گه ويبرا تور رو حال كردين

 

۱۰- به تركه مي گن اگه دنيا رو بهت بدن چي كار مي كني مي گه من فعلا مي خوام

 

درسمو ادامه بدم

 

 

۱۱- تركه كارت تلفن ميخره فوري مي ده براش پرس كنن

 

۱۲-  به تركه مي گن چرا ترك شدي مي گه چيه ايدز نداريم خوب مي شيم

 

۱۳- يه بار تركه با خودش كشتي مي گيره دوم مي شه

 

۱۴- از تركه مي‌پرسن: بلدي پيانو بزني؟! ميگه: نه. ولي يه داداش دارم... اونم نه!

 

۱۵- تركه پسرش رو ميفرسته ژيمناستيك، بعد از يه مدتي ميبينه پسرش روز به روز جاي

 

اينكه پيشرفت كنه هي داره پسرفت مي‌كنه. يك روز ميره سر جلسه تمرينشون ببينه چه

 

خبره، ميبينه از بچش به عنوان خرك استفاده مي‌كنند!

 

۱۶- تركه سوار اتوبوس ميشه، ميره يك گوشه واميسته. راننده بهش ميگه: آقا اين همه

صندلي خالي، چرا نميشيني؟ تركه ميگه: حالا صبر كن، دو دقيقه ديگه همين يك ذره جا

هم پيدا نميشه!

 

۱۷-تو تبريز مي بينن كه بعد از چهارشنبه سوري بيشتر آسيب ديده ها سرو دست و پا

 

شكسته ها هستن تعجب مي كنن ميرن تحقيق مي كنن مي بينن تركا آتيش رو كنج ديوار

 

روشن كردن بعد مي خاستن از روش بپرن مي خوردن به ديوار

|+|
نوشته شده توسط وهب نورایی در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384 و ساعت 21:43
کاریکاتور 
     
سانتانا   مايکل جکسون   مايکل جکسون   استينگ
             
     
سويج گاردن   مارک آنتوني   دستني چايلد   هريسون فورد
             
     
هيوگ گرنت   مستر بين   جاني دپ   جسيکا سيمپسون
             
     
رابي ويليامز   ونسان ونگوگ   تام کروز   مارگارت تاچر
             
     
سيلوستر استالون   لعيا زنگنه   ياني   بروس ويليس
       

 

 

 

 

 

 
|+|
نوشته شده توسط وهب نورایی در سه شنبه نهم اسفند 1384 و ساعت 22:43
اینو 
تركه ميره راهپيمايي، مي‌بينه شلوغه برميگرده!

 تركه 19 تا بچه داشته،‌ بهش ميگن: چرا يك بچه ديگه نمياري، رُند شه؟! ميگه: فرزند كمتر، زندگي بهتر!

 تركه ميره كله پاچه فروشي، يارو بهش ميگه: قربون چشم بگذارم؟ تركه ميگه: نه آقا! حداقل صبر كن من برم قايم شم!

 دو تا تركه ميرن يك رستوران كلاس بالا، ‌دو تا كوكا سفارش ميدند‌، بعد هم يكي يك ساندويچ از كيفشون درميارند، ‌شروع مي‌كنند به خوردن. گارسونه مياد ميگه: ‌ببخشيد،‌شما نمي‌تونيد اينجا ساندويچ خودتونو بخوريد. تركا يك نگاهي به هم مي‌كنند، ‌ساندويچاشونو باهم عوض مي‌كنند!

 تركه 10 تومن ميندازه تو صندوق صداقات، هنوز دوقدم رد نشده بوده،‌ يك ماشين ميزنه بهش، درب و داغونش ميكنه. همون وقت يك باباي ديگه‌اي داشته يك پولي مينداخته تو همون صندوق، ‌تركه با حال زار پاميشه، ‌ميگه: آقا پولتو اونتو ننداز، اون صندوقش خرابه!

 تركه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش،‌ باباي طرف گوشي رو برميداره، هول ميشه ميگه: ‌ساعت شانزده و پنجاه و چهار دقيقه!

 تركه كفترشو گم ميكنه، تو روزنامه آگهي ميده: بيه بيه!

 كرده تو كردستان پونزده نفرو مي‌كشه، تو دادگاه به حداكثر مجازات محكوم ميشه. مي‌گيرن شلوارشو درميارن،‌ پاش استرچ مي‌كنند!

 سياه پوسته ميگوزه، زنش تا يه هفته داشته از رو زمين دوده جمع ميكرده!

 تركه زمين ميخوره، براي اينكه سه نشه تا خونه سينه خيز ميره!

 يه بار تو آبادان مسابقه تقليد صداي داريوش برگزار ميشه، داريوش مياد چهارم ميشه!

 تركه پسرش رفته بوده زير ماشين، با سنگ ميزنه درش بياره!

 تركه ميخواسته زيردريايي آمريكاييا تو خليج فارس رو غرق كنه، در ميزنه فرار ميكنه!

 تركه ميخواسته بره هر چي راهزنه اطراف تبريزه  دهنشون رو سرويس كنه. ملت هم ميان هر كي يه چيزي براش ميارن، يكي شمشير مياره يكي خنجر مياره و حسابي مسلحش ميكنن. خلاصه تركه راه ميفته و بعد از يك هفته خونين و مالين برمي‌گرده. مردم دورش جمع ميشن، مي‌پرسند: چي شد؟ چي كار كردي؟ تركه پاميشه يا حال زار ميگه: بابا يه دستم شمشير بود يه دستم خنجر، با دندونام مي‌جنگيدم؟!

 تركه به دوستش ميگه: اصغر، قربون دستت، برو عقب ماشين ببين چراغ راهنما ماشين كار ميكنه يا نه. اصغر ميره عقب ماشين، ميگه: كار مي‌كنه، كار نَمي‌كنه، كار مي‌كنه، كار نَمي‌كنه...!

|+|
نوشته شده توسط وهب نورایی در شنبه ششم اسفند 1384 و ساعت 0:17
اهل دانشگاهم  

اهل دانشگاهم     
روزگارم خوش نيست
ژتوني دارم    
      
خرده عقلي    
          سر سوزن شوقي
 

اهل دانشگاهم پيشه ام گپ زدن است
گاه گاهي مي نويسم تكليف     
                 
مي سپارم به شما
                         تا به يك نمره ناقابل بيست   
 
                       
كه در آن زندانيست   
                        
دلتان زنده شود
چه خيالي چه خيالي ميدانم    
گپ زدن بيهوده است
خوب ميدانم دانشم بيهوده است
اوستاد از من پرسيد       
 
            
چقدر نمره ز من مي خواهي
من از او پرسيدم 
     
         دل خوش سيري چند
 

اهل دانشگاهم      
قبله ام آموزش
     
جانمازم جزوه          
          مشق از پنجره ها ميگيرم
همه ذرات وجودم متبلور شده است
درسهايم را وقتي مي خوانم     
             
كه خروس مي كشد خميازه
                         
مرغ و ماهي خواب است
 

خوب يادم هست      
مدرسه باغ آزادي بود
درس بي كرنش مي خوانديم     
           
نمره بي خواهش مي آورديم
تا معلم پارازيت مي انداخت      
             همه غش مي كرديم
                   كلاس چقدر زيبا بود
و معلم چقدر حوصله داشت
درس خواندن آنروز       
مثل يك بازي بود
كم كمك دور شدم از آنجا        
بار خود را بستم
عاقبت رفتم در دانشگاه         
           
به محيط خشن آموزش
                  
و به دانشكده علوم سرايت كردم   
رفتم از پله كامپيوتر بالا
           
چيزها ديدم در دانشگاه
                 
من گدايي ديدم در آخر ترم          
                                 
در به در مي گشت
                                       
يك نمره قبولي مي خواست


من كسي را ديدم        
       از ديدن يك نمره ده
            
دم دانشگاه پشتك مي زد
شاعري ديدم         
    
هنگام خطابه       
         
به خرچنگ مي گفت ستاره
                  
و اسيد نيتريك را جاي مي مي نوشيد
همه جا پيدا بود          
        
همه جا را ديدم
بارش اشك از نمره تك          
جنگ آموزش با دانشجو
حذف يك درس به فرماندهي كامپيوتر
فتح يك ترم به دست ترميم       
قتل يك لبخند در آخر ترم
همه را من ديدم      
        
من در اين دانشگاه در به در و ويرانم
        
من به يك نمره نا قابل ده خشنودم          
        
من به ليسانس قناعت دارم
              
من نمي خندم اگر دوست من مي افتد
              
من نمي خندم اگر نرخ ژتون را دو برابر بكنند
                                   
و نمي خندم اگر موي سرم مي ريزد


من در اين دانشگاه             
در سراشيب كسالت هستم
خوب مي دانم استاد          
كي كوئيز مي گيرد
برگه حذف كجاست             
سايت و رايانه آن مال من است
تريا،نقليه
و دانشكده از آن من است
ما بدانيم اگر سلف نباشد          
                 همگي مي ميريم
و اگر حذف نباشد        
                 همگي مشروطيم


            نپرسيم كه در قيمه چرا گوشت نبود
            كار ما نيست شناسايي مسئول غذا
            كار ما نيست شناسايي بي نظمي ها
            كار ما شايد اينست كه در مركز پانچ
            پي اصلاح خطا ها برويم

|+|
نوشته شده توسط وهب نورایی در جمعه پنجم اسفند 1384 و ساعت 23:55